سنگ صبور PDF Ê Paper back


  • Paper back
  • 400 pages
  • سنگ صبور
  • Sadegh Chubak
  • Persian
  • 09 December 2017

10 thoughts on “سنگ صبور

  1. Hamid Rezaei Hamid Rezaei says:

    سنگ صبور همان چيزي ست كه از چوبك مي‌شود انتظار داشت. اين بار اما به عنوان آخرين نوشته‌ ي او ديگر تمام مرزها را در هم مي ريزد و حرف آخر را مي زند كه جامعه اي كه نخواهد چشم بر دانش و خردورزي باز كند چاره و انجامش جز تباهي نيست. نابودي و در منجلاب فرو رفتن و از دست دادن تمام دار و ندارش. جامعه اي كه در چنين عصري هنوز دلبسته ي خرافاتي باشد كه ساخته ي انديشه ي گروهي بيمار در طول تاریخ بوده است سرانجامش زنده به گور شدن است كه هست
    سنگ صبور توي خواننده هستي كه بايد بخواني و بداني كه چوبك از عمق انديشه اش اين رفتار جامعه ي پيرامون و بيمارش را به سخره مي گيرد تا دست كم تكاني بدهد خودش را و كمي چشم باز كند كه جهان به كدام سو مي رود و ما به كجا؟! سنگ صبور كتاب ارجمندي ست و خواندني. يك مواجهه ي آشكار با جهلِ بي پايانِ آدمي


  2. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    The patient stone, Sādeq Chubak
    تاریخ نخستین خوانش: بیست و هشتم آوریل سال 1977 میلادی
    عنوان: سنگ صبور؛ نویسنده: صادق چوبک، تهران، ؟، 1345؛ در 400 ص؛ چاپ چنجم: تهران، لک لک، 1356، در 400 ص؛ چاپ بعدی: تهران، جاویدان، 1394، در 288 ص؛ شابک: 9789643320867؛ موضوع: داستانهای نویسندگان ایرانی قرن 20 م
    در خانه‌ ای چند مستأجر به نام‌های احمد، بلقیس و شوهرش، گوهر و کاکل زری و جهان سلطان زندگی می‌کنند. کتاب دارای بیست و شش فصل است که از آن میان، ده فصل به روایت احمد آقا، پنج فصل به روایت بلقیس، شش فصل به روایت کاکل زری، پهار فصل به روایت جهان سلطان و یک فصل به روایت سیف القلم نقل می‌شود. در مجموع شخصیت‌های اصلی کتاب عبارتند از: گوهر، احمدآقا، بلقیس، کاکل زری، جهان سلطان و سیف القلم که هیچ فصلی به گوهر اختصاص داده نشده است. احمدآقا شخصیت اصلی رمان، با نگاهی تیزبین، خرافه، جهل و تهیدستی مردم شیراز یا مردم ایران را به تصویر می‌کشد. جنایتکاری بیرحم به نام: سیف القلم در شیراز، زن‌های صیغه‌ رو را به دام انداخته و می‌کشد. احمد آقا در نقش معلم و نویسنده؛ گویی ناخودآگاه روایت‌گر همه فجایع از زبان شخصیت‌ها ست. اصطلاح سنگ صبور در فرهنگ مردمان ایرانی برای کسی یا چیزی به کار می‌رود که شنونده ی دردها و رنجهای آدمی ست. سنگ صبور درد دل‌ها را می‌شنود و غمخواری می‌ورزد. ساختار رمان بر اساس تک گویی یا مونولوگ است. تمام شخصیت‌ها در فصولی جداگانه به شیوه راوی اول شخص و به زبان گفتاری حرف می‌زنند. تکنیک یا صناعت رمان شیوه جریان سیال ذهن است که جیمز جویس در رمان معروف خود: اولیس، به بهترین شکل تصویر کرده؛ ا. شربیانی


  3. محمد یوسفی‌شیرازی محمد یوسفی‌شیرازی says:

    «سنگ صبور» از نخستین داستان‌هایی است که یک‌سره به‌شیوه‌ی سیلان ذهن روایت شده است. در زمانی که چوبک این داستان را نوشته، این شیوه‌ی داستان‌نویسی در ایران چندان شناخته‌شده نبوده و ازاین‌حیث، او بسیار پیش‌تر از زمانه‌ی خود در این راه گام گذاشته است. این داستان درواقع، هیچ راوی‌ای ندارد. تمام آن، مجموعه‌ای است از حدیث‌نفس‌های شخصیت‌های گونه‌گون و سراپا درون ذهن آن‌ها می‌گذرد. هر فصل از داستان، از زبانِ ذهن یکی از شخصیت‌ها است و صرفاً اندیشه‌هایی است که از ذهن هریک می‌گذرد؛ منتها در سیلانِ‌ذهن‌بودن این نوع روایت، دست‌کم در بخش‌هایی از آن، می‌توان اندکی تردید روا داشت؛ چراکه آن‌گونه که باید، گفته‌های شخصیت‌ها در همه‌جای داستان گسیختگی و بی‌انسجامی سیلان ذهن را ندارد. در بسیاری جاها، به‌ویژه در فصل‌هایی که از زبان احمدآقا است، حرف‌هایی که زده می‌شود، تااندازه‌ای هدف‌دار و منسجم است و از پراکنده‌گویی‌هایی از نوع سیلان ذهن سراغی نمی‌توان گرفت. در بخش‌هایی از داستان، این حرف‌زدن‌های درون‌ذهنی احمدآقا با چنان انسجامی پرداخته شده که حتی یکی‌دو نمایش‌نامه‌ی چفت‌وبست‌دار و محکم در میان آن یافت می‌شود.
    یکی از ویژگی‌های قوت این داستان این است که لحن و زبان هریک از شخیت‌ها مطابق خلق‌وخو و جای‌گاه اجتماعی آن‌ها پرورده شده است. کودک، کودکانه حرف می‌زند، زن، زنانه و مرد، مردانه. روحانی و پزشک و دانش‌مند نیز هریک لحن سازگار با شخصیت خویش را دارند. به‌کارگیری ماهرانه‌ی لهجه‌ی شیرازی در متن داستان نیز دیگر خصیصه‌ی درخشان این اثر است. فضای این داستان و لهجه‌ی شخصیت‌ها برای کسی که در شیراز زیسته باشد، بسیار بسیار دل‌نشین است و تا حد زیادی چنین خواننده‌ای را مجذوب فضای آشنای داستان می‌کند.
    درون‌مایه‌ی این اثر، هم‌چون دیگر آثار صادق چوبک، روی‌کرد ناتورالیستی به زندگی است. گرسنگی، قحطی، فقر، میل و شهوت سرکوب‌شده، تنهایی، مرگ و دلهره‌ی مرگ ازجمله موضوع‌هایی است که در این اثر رگه‌هایی از آن نمودار شده است. چوبک در پرداختن به این مسائل سخت بی‌پروا و جسور است و از هیچ‌گونه رکاکت لفظ و بی‌ادبی دریغ نمی‌کند. وی هم‌چنین در کنار این لحن رک و بی‌پرده، موضوعاتی را دست‌مایه‌ی داستان‌پردازی می‌کند که در ادبیات ما کم‌سابقه است. برجسته‌ترین نمونه‌ی این موضوع‌ها، امور جنسی و مسائل شهوت‌آمیز است که چوبک با تردستی و مهارت ویژه‌ای این بخش‌ها را خلق کرده است. کسانی با سبک بی‌پرده‌ی چوبک در بازنمایی پلشتی‌ها و ناگواری‌های زندگی چندان موافق نیستند. اینان افزون‌براین، رکاکت لفظ را در آثار او نمی‌پسندند و معقدند که این نوع زبان در ادبیات جایی ندارد. در پاسخ به این نگرش باید گفت اگرچه در این نوع نگاه به زندگی، تمرکز بر زشتی‌ها و پلشتی‌ها است و در بیان آن‌ها مبالغه‌هایی می‌شود، نمی‌توان انتقادآمیزبودن آن را انکار کرد. درست است که در آثار چوبک، در بازنمایی زشتی‌ها زیاده‌روی می‌شود؛ اما به‌نظر می‌رسد نوعی اصلاح‌خواهی و دل‌سوزی اصلاح‌گرایانه نیز در آن موج می‌زند. به‌گفته‌ی پرویز خانلری، «فضله‌ی سگ را در خیابان می‌توان ندید و از کنارش رد شد؛ اما منکر وجودش نمی‌توان شد. اصولاً ادبیات پودر و ماتیکی، ادبیات راحت‌طلبانه باب‌طبع عوام است. یک خواننده‌ی عادی می‌خواهد با خواندن داستان، از حقایق تلخ و سیاه و کثیف پیرامونی‌اش خلاص شود و از دست کلمات روزمره که از صبح تا شام با آن‌ها سروکار دارد، بگریزد.» (۲۶۱) درمقابل، روی‌کردی مثل روی‌کرد چوبک، عمق زشتی‌های جامعه را می‌بیند و با تعمدی انسان‌دوستانه صرفاً بر آن‌ها انگشت می‌نهد و در بازتاب آن‌ها در اثرش نهایت کوشش خود را می‌کند؛ به این امید که بتوان تغییری ایجاد کرد و اندکی بهتر زیست. خانلری درباره‌ی بی‌پروایی چوبک در کلام نیز سخن‌هایی گفته است. «یکی از بزرگ‌ترین لطمه‌هایی که ادبیات ممالکی مثل ما خورده و هنوز هم می‌خورد، همین مؤدب‌بودنِ ادبی است. چوبک از پیش‌گامان شکستن سنت ادبیات مؤدب است.» (همان) درواقع، این بی‌ادبی و این امور خلاف اخلاق هم بخشی از واقعیت‌های موجودِ زندگی است که همه‌روزه اتفاق می‌افتد و اگر وظیفه‌ی ادبیات را منعکس‌کردن زندگی با تمام ویژگی‌ها و ریزه‌کاری‌هایش بدانیم، نمی‌توانیم لزوم وجودِ این نوع از ادبیات را رد کنیم.
    لحن چوبک در غالب بخش‌های داستان، لحنی تند و پرنیش‌وکنایه است. او دربرابر واقعیت‌های زشت و زننده‌ی جامعه، با چنین لحن سرزنش‌گری می‌ایستد و آن‌ها را گاه به ریش‌خند می‌گیرد. ازجمله اعتراض‌های او در این داستان بلند، اعتراض به دین و مقدسات است. این اعتراض در جاهایی حتی به انکار و رد دین و خدا و نوعی کفرگویی آشکار نیز کشیده می‌شود. به‌نظر من، این باورهای افراطی چوبک توجیه‌هایی دارد. در جامعه‌ی ما، به‌ویژه در میان عوام، هیچ‌گاه اصل دین و آن‌چه با تفکر و خردورزی به‌دست می‌آید، رایج نبوده و نشده است. دینی که اغلبِ مردم ایران از دیرباز با آن بار آمده‌اند، به‌شدت با خرافات آمیخته است؛ هم‌چنان‌که در این داستان نیز نمودهایی از این مسئله دیده می‌شود. به یک نمونه از آن اشاره می‌کنم. در این داستان، گوهر با مردی ازدواج می‌کند که سه زنِ دیگر هم دارد و از هیچ‌یک از آن سه صاحب فرزند نشده است. حاصل ازدواج گوهر با این مردِ به‌ظاهر دین‌ورز، پسری می‌شود به‌نام «کاکل‌زری». پس از این تولد، آن سه زن که نازا بوده‌اند، به گوهر حسادت می‌کنند و بر آن می‌شوند تا به او تهمت زنا بزنند. یکی از آن‌ها آن‌قدر این حرف را برای مرد تکرار می‌کند که مرد سرانجام باور می‌کند که بچه، بچه‌ی او نیست و حاصل رابطه‌ای نامشروع است. آن‌چه این گمان را تأیید می‌کند، حادثه‌ای است که در حرم شاه‌چراغ(ع) روی می‌دهد. یک روز که گوهر و کاکل‌زری به حرم شاه‌چراغ رفته بوده‌اند، دستِ یکی از زائران به بینی کاکل‌زری می‌خورد و کاکل‌زری خون‌دماغ می‌شود. بعد از این، برپایه‌ی باوری خرافی و پوچ و مضحک، مردم چنین نتیجه می‌گیرند که «خون‌آمدن بینی بچه در حرم، نشانی از شومی و زنازادگی او است و همین ثابت می‌کند که بچه حرام‌زاده است و گوهر زناکار». با چنین خرافه‌ی مضحکی، گناه‌کاربودن گوهر ثابت می‌شود و بعد از آن، از خانه‌ی شوهرش بیرون انداخته می‌شود. علاوه‌بر آمیختگی این خرافه‌ها با عقاید دینی، ریاکاری‌ها و رفتارهای ناصواب عالمان و الگوهای دینی در جامعه‌ی ما همیشه عاملی بوده که مردم را از دین بازمی‌داشته است؛ هم‌چنان‌که امروزه نیز شاهد چنین کج‌روی‌هایی هستیم. این‌ها همه موجب شده که مردم به دینِ ناب و اصیل دست نیابند و آن‌چه را سال‌ها به‌نامِ دین در جامعه‌شان رواج داشته، دین بنامند. شخصاً به چوبک و امثال او حق می‌دهم که با چنین دینی سرِ ستیز داشته باشند و آن را یک‌سره طرد کنند؛ چراکه این دین، فقط مایه‌ی سوءاستفاده‌های برخی افراد سودجوی متظاهر شده و عده‌ی زیادی را محروم و بی‌بهره کرده است. درعین‌حال، معتقدم که حقیقتِ دین، آن‌چه با عقل و منطق دم‌ساز است و از ریا و تظاهر به‌دور، زندگی را بسامان می‌کند.
    در ادامه، صحنه‌ای زیبا و پرتأثیر از داستان را می‌آورم. پیشاپیش به‌دلیل اندکی بی‌ادبی که در این بخش هست، پوزش می‌خواهم. این بخش از داستان به‌راستی زیبا و تأثیرگذار است و ازطرفی، خصیصه‌ی زبانی چوبک را نیز به‌خوبی نمایان می‌کند؛ به‌ویژه شمه‌ای از خلافِ‌ادب‌گویی‌ها را بازمی‌نماید و ازاین‌حیث، سودمند است. در این صحنه، کاکل‌زری، پسر کوچولوی گوهر، با خودش سخن می‌گوید. او پس از این‌که مادرش رهایش کرده و رفته، بی‌سرپرست شده است. مدتی یکی از دوستانِ خانوادگی و محله‌ای به‌نامِ «کبری خانم» او را به خانه‌ی خود می‌برد و در آن‌جا با پسرش هم‌بازی می‌شود. پسر کبری‌خانم به او تجاوز می‌کند و کبری‌خانم با تندی و خشونت کاکل‌زری را از خانه بیرون می‌اندازد و می‌گوید که تو پسرم را منحرف کرده‌ای! بعد از آن، کاکل‌زری نزد بلقیش، همسایه‌شان، می‌رود. بلقیس با او سخت بدرفتاری می‌کند و او را می‌رنجاند. در این صحنه، یگانه امید کاکل‌زریِ تنها و بی‌کس، احمدآقا و مهربانی‌های اوست:
    من دویدم رفّم سر حوض پیش ماهیا. می‌خواسم باشون حرف بزنم؛ اما اونام از من بدشون اومد. همه‌ش می‌رفن ته حوض و نزّیک پاشوره نمی‌اومدن. اگه نزّیکم می‌اومدن، تو روم تف می‌کردن. اووَخ بلقیس رف تو اتاق احمدآقا و بش گف که علی‌آقا بُلش با بُلِ کاکل‌زری جنگ انداخته بود و بُلش رفته بود زیر بُل من قایم شده بود. [...] رفم تو اتاقش؛ اما می‌ترسیدم بزنه پس گردنم و تف تو روم بندازه. واسه‌ی جی‌جیم نون و حلوای ارده خریده بود. داد بم گف: «ببر واسه‌ی جی‌جیت. خودتم بشین باش بخور.» اووَخ خودش رف بیرون تو کوچه. حالا دیگه من هیچکه ندارم که دوسم بداره؛ نه احمدآقا، نه ننه‌م. (۱۹۸)

    ** گفته‌های نقل‌شده از پرویز خانلری از این مقاله برگرفته شده است:
    الهی، صدرالدین، «از خاطرات ادبی دکتر پرویز ناتل‌خانلری درباره‌ی صادق چوبک»، ایران‌شناسی، تابستان ۱۳۷۲، ش۱۸، صص۲۵۵تا۲۶۷.


  4. Nazanin Mousavi Nazanin Mousavi says:

    داستانی سیاه و گزنده و تلخ در مورد تیره روزی ها
    به شدت منو تحت تاثیر قرار داد و احساساتم رو دگرگون می کرد
    قسمتهای نمایشنامه رو هم خیلی دوست داشتم
    پرداختن به موضوع سیف القلم که یه شخصیت واقعی در شیراز 1313 بوده برای من جذاب بود و می شد تصور کرد داستان چندان هم دور از واقعیت و تصور نبوده


  5. Hossein Sedaghat Hossein Sedaghat says:

    سریع ترین سرعت مطالعه رو با این کتاب تجربه کردم. اصلا نمیشد زمین گذاشتش . تو دو نوبت سه چهار ساعته تو یک روز.
    عالی بود.


  6. Jamshid saeedi Jamshid saeedi says:

    سنگ صبور از چند منظر رمان رادیکالی در ادبیات ماست: اول از همه به عنوان یکی از سیاه و بی ترحم ترین روایت ها از اعماق جامعه، فوق العاده بی پرده و بی رودربایستی است. نویسنده فقط به نمایش فقر و فلاکت راضی نیست بلکه تنها نهایت فقر و بدبختی، و نمایش جزء نگرانه آن است که می تواند راضی اش کند. دوم اینکه بدعت گذار یک نوع غیر ادبی نویسی و نزدیک شدن به شیوه طبیعی حرف زدن مردم عادی است که از این نظر نمونه بسیار موفقی است( رمان با لهجه شیرازی نوشته شده و تلاش شده هر شخصیت لحن شخصی خودش را داشته باشد). نکته سوم فرم داستانی آن است که از طریق تک گویی های درونی شخصيت ها پیش می رود. اتخاذ این فرم باعث شده خط اصلی داستان در حاشیه قرار بگیرد و چند جایی اصلا فراموش شود. در عوض ، خواننده در طول رمان در معرض ذهن شخصیتهایی قرار داده می شود که دائما در حال نشخوار افکار و امیال حقیرشان هستند.ذهنیت این شخصیتها آنقدر جذابیت دارد که ضعف کم ماجرا بودن داستان و در نتیجه خسته کننده بودنش را تا حدود زیادی نادیده بگیریم. ضمناً رمان اشاره ای است به وقایع قتلهای زنجیره ای روسپيان شیراز در سال 1304


  7. soren karimi soren karimi says:

    سنگ صبور
    کتاب عجیبیه. اجتماعیه، یهو جنایی می‌شه، بعد تاریخی می‌شه، تهش هم فانتزی می‌شه. احتمالا این‌طوری که من گفتم، هیچ‌وقت نرید سراغش! ولی بذارید ادامه بدم.
    فصل اول کتاب من رو پس زد تقریبا. ولی به‌خاطر بامزه‌بودنش هم که شده، ادامه دادم. رفتم جلو دیدم کتاب چندتا راوی داره و دیدم نویسنده چقدر خوب لحن متفاوت راوی‌ها رو درآورده، چقدر جالب تفاوت‌هاشون رو به نمایش گذاشته. مثلا شما فصل احمد آقا رو می‌خونی، می‌گه بلقیس رد شد رفت. همون اتفاق رو داخل فصل بلقیس می‌خونی، می‌بینی ده صفحه صحبت کرده که واویلا از کنار احمد آقا رد شدم. خطوط داستانی همدیگه رو کامل می‌کنند. کاکل زری دیدگاه بچگانه‌ای داره، ممکنه با تخیلاتش قاطی بشه رخداد‌ها. احمد آقا ممکنه توهم بزنه و نویسندگیش گل کنه وسط اتفاق و وسط داستانی که داره می‌گه باید بفهمی چی شده یا چی نشده، جهان سلطان یادش می‌ره، ده بار می‌گه یه چیزی رو اونم وسط خاطرات دیگه؛ ولی وقتی همه رو بخونی، یه ایده کلی بهت می‌ده که چی شده، تکه‌های پازلن. این برای من خیلی جالب بود و دوستش داشتم.
    کتاب قطعا غافلگیرتون می‌کنه. حالا یا به‌خاطر رک‌وراست بودنش، یا به‌خاطر اتفاقاتی که می‌افته، یا کمدی عجیب‌وغریبی و البته تلخی که داره. صادق چوبک توی سنگ صبور هر حرفی خواسته زده. خیلی رک، بدون مقدمه، حرفش رو می‌زنه و می‌ره. کاری که می‌خواد بکنه رو هم می‌گه اتفاقا توی داستان! می‌خواد زندگی آدم‌های اطرافش رو نشون بده. کثیفه؟ خب باشه. زندگی اون‌ها همینه. با همین منطق میاد شیرازِ 1315 رو به تصویر می‌کشه. حالا نه کل شیراز، یه بخشیش رو، دقیق‌تر اگه بخوام بگم، یه خونه و مستاجرهاش رو.
    داستان همون اول کار میاد یه سوال ایجاد می‌کنه، که البته خیلی برجسته نیست اما به مرور برجسته هم می‌شه. گوهر چرا شب خونه نیومد؟ کجاست؟ چه بلایی سرش اومده؟ از ابتدای کتاب سرنخ هست. سرنخ‌هایی که آدم نمی‌بینه ولی یهو، اون وسطای کتاب که معلوم می‌شه جریان از چه قراره، همه‌شون میان جلو چشمت. من به‌عنوان کسی که همیشه تو فیلم و سریال و کتاب از همون اول دنبال سرنخ می‌گردم برای معماها، اصلا دقت نکردم به سرنخ‌های این داستان. چون آدم رو دور می‌کنه ازشون. بدون این‌که بفهمی هدایتت می‌کنه یه سمت دیگه. و خب البته در دفاع از خودم باید بگم انتظار اون اتفاق رو نداشتم. حیف که نمی‌خوام ریویو اسپویل‌دار بنویسم، وگرنه خیلی می‌شه راجع‌بهش صحبت کرد.
    حرف زیادی ندارم درباره سنگ صبور. فقط این‌که تجربه جالب و جدیدی بود و دوستش داشتم واقعا، و می‌تونم بگم یکی‌دو چیزی هم ازش یاد گرفتم. (مثلا چندتا فحش جدید!) توصیه می‌کنم یه نگاهی بهش بندازید، اگر سلیقه‌تون باشه، کیف می‌کنید.


  8. Reza Haghighi Reza Haghighi says:

    از متن کتاب
    #پاراگراف_آغازین

    حالا عوض همه چی زلزله میاد. نه شب خواب داریم، نه روز آروم. همش ترس و دلهره. هی زلزله، هی زلزله. همش دلهره. سقف با هزارخروار خاک رو سر آدم خراب بشه و آدم اون زیر نفسش بِبُره و هی بدونه که راه پس و پیش نداره و هی بدونه که داره میمیره و کاری ازش ساخته نباشه و بعد هی اون بالا، آدم و خر و گاو بچرن و ریشه درخت از دل و جگرِ آدم کود بگیره. تموم شد. باز در رو همون پاشنه میچرخه. یکی رفت و یکی موند، یکی سر شو میجنبوند. باز آدمیزادا جماع میکنن و تولیدمثل میکنن و تخم وتَرِ کشون مثل موریونه رو زمین میگیره.


    اگه من بکشمت میگن قضاوقدر اینطور خواسه بود که احمدآقا بکشدش. اگه ولت کنم خودت نفله بشی، اونوخت میگن اگه هزار لشکر دور و برش گرفته بود که بکشدش، چون خدا خودش نخواس، نتونسن کاریش بکنن. هر کاری به سرت بیاد میگن خدا اینجور خواسه بود. مسخره‌س. همه‌چیز رو اتفاقه. وجود مام اتفاقیه. من ممکن بود باشم یا نباشم. اگه دو نفر زیر لحاف به هم نچسبیده بودن احمدآقايی وجود نداشت. ممکن بود که اونا اصلا خودشونم نباشن که برن زیر لحاف. اونوخت احمدآقا کجا بود؟ تازه شاید جای من یکی دیگه بود.


    دنيای به این قشنگی رو گند زدن. من خودم از کجا معلومه پسر بابام باشم؟ کی یه همچو ادعایی میتونه بکنه. تازه بود و نبودش چه فرقی داره. کی اومد اول دنیا دسّک و دفتر گذاشت ببینه که کی تخم‌وترکه کیه؟ تازه مگه قصه خودشون مسخره نیس. بچه‌های نر و ماده آدم و حوا با همدیگه آمیزش کردن و نسل آدمیزاد رو پس انداختن. همه حرومزاده اندر حرومزاده. چه نقّالای ناشی و جاهلی بودن. چقده مزخرف گفتن.


    نویسندگی چه هنر ناقصیه. هیچوخت نمیشه حقیقت رو روی کاغذ آورد. از خودم بدم میاد. زندگی برام جهنم شده. حالا دیگه کارم پخته و جاافتاده شده. مثه شراب جاافتاده و صاف شده. مثه جوجه‌ای که از تو تخم به دیوار زندونش نوک می‌کوبه که بیاد بیرون، نوشته‌های منم شب و روز توم رو میخورن و اذیتم میکنن که بیان بیرون.


  9. آرمین م.ز آرمین م.ز says:

    در تاریخ ۱۷ شهریور سال ۱۳۹۸ کتاب را شروع کردم و چند ساعت بعد آن را کنار گذاشتم. پس از ۸۰ صفحه خواندن دیگر نتوانستم ادامه دهم و امیتازم ۲ ستاره است.
    کتاب از نظر شخصیت‌پردازی محشر عمل کرده است. هر شخصیتی طرز تفکر مخصوص و رفتارها خاص خود را دارد. از احمدآقا گرفته که دو قطبی است تا جهان سلطان که ناتوان و مذهبی است. قسمت‌ عمده‌ی کتاب تک‌گویی‌های شخصیت‌ها است که به راحتی مخاطب را با شخصیت آشنا می‌‌کند و طرز تفکرهای مختلفی رو نشان می‌دهد‌.
    مشکل عظیم کتاب بی‌سر و ته بودن آن است. تک‌گویی‌ها به درستی مشخص نشده‌اند که بخواییم به روان آن را بخوانیم و تنها با بولد کردن جملات تک‌گویی عوض می‌شود.
    گفتگو و دیالوگ‌ها انقدر افتضاح‌اند که نمی‌شود تصورش کرد. اول اینکه کاملاً به شکل نمایش‌نامه نوشته شده است و دوم نویسنده حالت و حس و حال شخصیت را قبل از جمله‌ی شخصیت نوشته است.
    مثلاً اگر شخصیتی متعجب است نباید بگوییم شخصیت متعجب‌ گفت! باید آن تعجب و حیرت را در جمله‌ی شخصیت نشان دهیم. البته باید توجه شود که کتاب سال ۱۳۴۵ نوشته شده است.
    به مذاق من که خوش نیامد. امیدوارم مخاطبان دیگر از سبک رمان تک‌گویی لذت ببرند.


  10. Ali Ali says:

    بار اول در دوره ای آثار صادق چوبک را خواندم که کتاب را بیشتر می بلعیدم تا هضم کنم. بار دوم هفده هژده سال پیش بود که همه ی آثارش در کالیفرنیا تجدید چاپ شد. چوبک مرا برای خواندن یک نفس و بی وقفه، زمینگیر نمی کند. با این همه منکر این نیستم که از خواندن بخش هایی از آثار چوبک لذت هم برده ام.

    در مورد چوبک مفصل تر اینجا نوشته ام
    http://www.goodreads.com/author_blog_...


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

سنگ صبور❰BOOKS❯ ✯ سنگ صبور Author Sadegh Chubak – Natus-physiotherapy.co.uk Amazing Ebook, سنگ صبور author Sadegh Chubak This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book سنگ Amazing Ebook, سنگ صبور author Sadegh Chubak This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book سنگ صبور, essay by Sadegh Chubak Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you.


About the Author: Sadegh Chubak

صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهرنویسنده ایرانی استوی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود ورمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برداکثرداستان‌های وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می شد سراغ شخصیت ها وماجراهایی رفت که هرکدام بخش.