Paper back ´ چراغ آخر PDF/EPUB Ê


چراغ آخر [Read] ➱ چراغ آخر Author Sadegh Chubak – Natus-physiotherapy.co.uk Popular Books, چراغ آخر Author Sadegh Chubak This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book چراغ Popular books, چراغ آخر Author Sadegh Chubak This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book چراغ آخر, essay by Sadegh Chubak Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you.


10 thoughts on “چراغ آخر

  1. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    The last alms (1966), Sādeq Chubak
    Sādeq Chubak (Sādegh Choubak; August 5, 1916 – July 3, 1998), was an Iranian author of short fiction, drama, and novels. His short stories are characterized by their intricacy, economy of detail, and concentration on a single theme, leading some to compare them to Persian miniature paintings. Choubak was a naturalist, and his novels reflected the dark side of society. He was a very close friend of Sadegh Hedayat who was an influential writer at that time.
    تاریخ نخستین خوانش: روز بیست و هشتم ماه آوریل سال 1976 میلادی
    عنوان: چراغ آخر؛ نویسنده: صادق چوبک؛ تهران، جاویدان، 1344، در 276 ص؛ چاپ دیگر: تهران، جامه دران، 1384؛ در 133 ص؛ موضوع: داستانهای کوتاه از نویسندگان ایرانی - سده 20 م
    چراغ آخر مجموعه ی نه داستان کوتاه و یک شعر است، که در اسفندماه سال 1344 هجری خورشیدی چاپ شده است. فهرست داستانها: «چراغ آخر»، «دزد قالپاق»، «کفتر باز»، «عمر کُشون»، «بچه گربه ای که چشمانش باز نشده بود»، «اسب چوبی»، «آتما، سگ من» «ره آورد (شعر)»، «پریزاد و پریمان»، و «دوست». ا. شربیانی


  2. peiman-mir5 rezakhani peiman-mir5 rezakhani says:


    دوستانِ گرانقدر، این داستانِ بسیار زیبا، در موردِ یک جوان بوشهریِ خردمند به نامِ <جواد> است که دانشجویِ هندوستان است... این جوان با کشتی قصد رفتن به هندوستان را دارد و در کشتی عده ای عرب پرستِ احمق هستند که قصد رفتن به بصره و زیارت تازیانِ بی اصل و ریشه را دارند... در طولِ مسیر یک حرام زاده که جعبه ای پُر از پرده هایِ روضه خوانی از امامان تازی و پیامبرشان و بهشت و جهنم در دست دارد، شروع به پرده خوانی و روضه خوانی کرده و گوشِ جماعتِ عرب پرست و نادان را بریده و از آنها پولِ خوبی به جیب میزند
    جواد با دیدنِ این موضوع بسیار خشمگین شده و از احمق بودنِ این جماعت عرب پرست و مسلمان بسیار غمگین میشود... لذا نقشه ای برایِ آن سیدِ روضه خوان میکشد
    شب هنگام که همه خواب هستند، جواد به سراغ آن جعبهٔ کثیف با پرده هایِ کثیفش رفته و آنها را به دریا می اندازد و خیالش راحت میشود و در دلش میگوید: << بیا سید، اینم چراغِ آخر>>... و شاد میشود و میگوید: هرکی اینجور کارها از دستش برمیاد، نباید فروگذار کنه
    یادش به پرده ای افتاد که در آن داستانِ ابلهانهٔ علی ابن ابیطالب و جریانِ ۷۰ هزار ماهیِ کرکره (در موردِ این داستانِ احمقانه ریویو نوشته بودم) افتاد.. با خودش خندید و گفت: اگه برایِ سید بد شد، برایِ ماهی هایِ بیچارهٔ تو پرده خوب شد، دستِ کم چند قلپ آب میخورن... ”علی” هم لابد داره راه هایِ دریاییِ تازه ای کشف میکنه و بر معلوماتش افزوده میشه
    -------------------------------------------------------------------------------
    ‎از جملاتِ زیبایِ این داستان: کاش برایِ آزادیِ آدمیزاد، یک فلسفه، تنها یک فلسفهٔ جهانگیر پیدا بشود که مانندِ خورشید که هنگامِ روز، نورِ ستاره هایِ دیگر را از بین میبرد، همانگونه ادیان و فلسفه هایِ احمقانهٔ دیگر را از بین بِبرد
    ‎هیچوقت آدمیزاد راضی و خوشبخت نبوده، همیشه رنج برده و همیشه دنبالِ خوشبختی بوده و همیشه دوشیده شده است
    ‎ستاره کوره که به آدم خوشبختی نمیدهد. یک فلسفهٔ نو و راه زندگی درست که مثلِ خورشیدِ جهان تاب نور پاشی کند، برایِ آدم لازم است
    ‎جواد در موردِ آن سیدِ روضه خوانی که داشت ستایشِ تازیانی همچون علی و حسین و محمد را میکرد، میگفت: اینم ستایشگرِ یکی از اون ستاره کوره هاس. یک فلسفهٔ آزادی بخش همه را خرد میکنه.. حیف از زبونِ فارس که تو دهنِ شما رجاله هاس. کاشکی گدائی هم به زبونِ عربی میکردین... عربی زبونِ : چُس ناله و گدائی.... تُف
    -------------------------------------------------------------------------------
    ‎امیدوارم از خواندنِ این داستانِ هنرمندانه و زیبا لذت ببرید... درود بر <صادق چوبک> و یادش گرامی باد
    ‎<پیروز باشید و ایرانی>


  3. Mahdiis Mahdiis says:

    پایانش از اون پایان هایی بود که دل خواننده خنک میشه
    (^_^)”””%


  4. ليلي ليلي says:

    چوبکِ اینجا شبیه آل احمد توی مجموعه داستان‌های اولیه‌شه، اون خوباشون البته. :))
    از این جهت که تقریبا همه داستان‌های این مجموعه به نوعی به خرافات و سنت‌ها و عرف‌ها و تلاش‌ برای از بین بردنشون مربوط بود.
    و خب، توصیفات چوبک‌ای هم همچنان به قوت خودشون، و خیلی قوی‌تر از روز اول قبر مثلا، حضور داشتند. و همه‌ی اصناف عجیب و غریب چوبک‌ای هم ایضا. :))
    در کل به عنوان آخرین داستان کوتاه‌هایی که چوبک نوشته خوب بودن بنظر من واقعا.


  5. Saye Tafreshi Saye Tafreshi says:

    پروژه چوبک خوانی با خوانش این کتاب تمام شد
    بعضی داستان کوتاه هاش خیلی زیبا بودن
    بهترین از این کتاب:
    چراغ آخر ، آتما،سگ من و دوست بودش


  6. Parinaz Parinaz says:

    پایان تک‌تک داستان‌های این کتاب مثل مرگ می‌مونن. تکان‌دهنده‌ن و از جایی که انتظار نداری ضربه می‌زنن بهت. و این چیزی بود که سر دونه‌دونه ی داستان‌ها سرم اومد. نه فقط یکی یا دوتا.

    قبل از شروع داستان‌ها، یه بیوگرافی از صادق چوبک توی کتاب بود که یه جاش گفته بود:« [چوبک] می‌گوید در محیطی که ما زندگی می‌کنیم، احمقانه‌ خواهد بود اکر تخیل بهشتی داشته باشیم. تخیل چوبک دوزخی‌ست؛ به دلیل این‌که محیطی که او در آن زندگی می‌کند، مانند دوزخی است که آتش طمع پ فقر و وحشت و گرسنگی و شهوت، دمار از روزگار انسان درمی‌آورد. دوزخ زبان دوزخی می‌طلبد.»

    و این قسمت رو با تمام وجودم قبول دارم. یه تاریکی در عمق تمام داستان‌ها بود که درست مثل خاکستر روی تمام شخصیت‌ها و اتفاق
    ها نشسته بود. و در عین حال، همه ی داستان‌ها ظرافت مختص به خودشون رو داشتن.

    وقتی کتاب رو توی دستام گرفتم و شروع کردم به خوندن دیگه نمی‌تونستم کنار بگذارمش. انگار قلم چوبک لنگر انداخته بود توی گلوم و این آشفتگی و ناآرامی‌ دوزخیِ قلمش بیشتر و بیشتر جذبم می‌کرد.

    فعلا که یه حس عجیبی دارم اما اونقدر گنگ نبود که نتونم ریویو بنویسم. خلاصه که به این کتاب، آشفتگی‌های ذهنم رو ورق زد و ناآرامی و ناامنی غریبی رو در من روشن کرد. قسمت جالبش [و عجیب‌ترش] هم اینه که نمی‌دونم چرا انقدر از این حس خوشم اومده.


  7. Night0vvl Night0vvl says:

    شاهكار اين مجموعه همان داستان آتما، سگ من بود و حتي شايد اگر اول آنرا نميخواندم، سراغ اين كتاب نميرفتم. بركسي پوشيده نيست كه تلاش صادق چوبك در داستانهايش بر نشان دادن اوضاع تيره و نابسامان زمانه ي خودش ميچرخد، اين داستان در نظر من از معدود داستانهاي بود كه اوج هنر يك نويسنده را به تصوير ميكشيد. تهي بودن و فارغ از صفات اخلاقي انساني و در واقع سقوط در گودال پستي و رذالت نهان در وجود انسان، به قدري به وضوح به تصوير كشيده شده بود كه تصور لحظه به لحظه ي اتفاقات و همذات پنداري با شخصيت داستان امري بسيار ساده و در واقع غيرقابل اجتناب بود. ماليخوليايي كه به آن دچار بود و اين حس بدبيني مفرطي كه نسبت به همه چيز وجود داشت و نشئت گرفته از اعمال وذات نادرست خود شخصيت داستان بود، در حقيقت بيانگر مسير سياه و پوچي بود كه هركس ميتواند خودش براي خودش رقم بزند. اين داستان انتقادي از انسان و نيمه ي تاريكش توسط خود انسان در تنهايي خودش بود، به دور از هرگونه عوام فريبي و ظاهرسازي. دوست بيانگر ضعف پايه و اساس روابط فرد با نزديكترين كسانش و اينكه خيانت هميشه حتي در ابتدائي ترين سطوح زندگي اجتماعي از سوي كساني اتفاق ميوفتد كه محرم ترين افراد به انسان هستند، بود. مسئله اي كه درد مشترك تمام زمانها و دوره هاست. داستان چراغ آخر نشان دهنده ي نهايت بيزاري نويسنده از عوامفريبي و كلاه گذاشتن بر سر مردم به اسم و به واسطه ي دين و اعتقاد آنهاست و البته نشان دهنده ي اين موضوع كه برداشتن قدمي در راستاي نابود كردن تابوي خرافات رايج و چيدن بساط استعمار و استثمار فكري مردم آسان و دست يافتني ست! اگرچه كه زبان تند نويسنده شايد چندان جذاب نباشد و حتي بي هيچ مراعاتي اهانت آميز هم تلقي شود! دزد قالپاق نيز نقدي به كوري و حماقت جامعه و روايتگر تفاوت سطح رفاه و طبقات متفاوت اجتماع است و در واقع حكايتگر حماقت و خوش خدمتي مردم بي اطلاع براي كساني ست كه خون همان مردم را مي مكند. اما داستان پريزاد و پريمان كه دومين داستان جذاب اين مجموعه ست با زبان روايي متفاوتش در قالب يك حماسه به سياه روزي جامعه و علت آن ميپردازد. در واقع مهرك تمام مردماني هستند كه فريب ميخورند و مادرخود يعني سرزمينشان را به ازدواج أهريمن درمياورند، اين داستان تمثيلهاي بي نظيري دارد و زيباييش شايد حتي به پاي داستانهاي شاهنامه برسد. داستانهاي ديگر اين كتاب نيز حول محور همين تفكرات هستند و البته به زيبايي اينها نيستند.


  8. Nazanin Mousavi Nazanin Mousavi says:

    داستانهای مورد علاقه م :
    چراغ آخر
    اسب چوبی
    دوست
    صادق چوبک مهارت خاصی در به تصویر کشیدن افراد طبقات مختلف داره. در چراغ آخر هم با استادی این مهارتش رو نشون داده. داستانهای «پیراهن زرشکی» و «زیر چراغ قرمز» هم نمونه های خوب دیگه ای هستند که این مهارتشون رو نشون میده. داستان چراغ آخر ایده ی جالبی رو هم مطرح می کنه و دغدغه ی روشنفکرای اون زمان رو نشون میده که می تونه قابل تعمیم به زمان ما هم باشه. خوندنش برای من خیلی لذت بخش بود.
    داستان دزد قالپاق خیلی کوتاهه و بیشتر یه ایماژ دردناکه تا یه داستان. نمونه های اینطوری تو ادبیات داستانی ما زیاده و این یکی از بهترین ها (و دردناکترین ها) یی هست که من خوندم. صادق چوبک در این زمینه هم مهارت داره.
    داستان آتما، سگ من همزمان من رو یاد کارهای صادق هدایت و ادگار الن پو مینداخت که خب با توجه به اینکه صادق چوبک مترجم آثار پو بوده بعید هم نیست تاثیر گرفته باشه. هم توی این داستان هم داستان بچه گربه ای که... شباهتایی با اندیشه های صادق هدایت در مورد حیوانات هم دیده می شه.
    ایده ی داستان ره آورد رو هم دوست داشتم. گرچه شاید نشه اسمشو داستان گذاشت و یه شعر روایی هستش.
    و پریزاد و پریمان هم به سبک افسانه های اساطیری نوشته شده بود و ای کاش بیشتر بسط داده شده بود در این صورت می تونست یه نمونه ی قابل توجه باشه. خیلی شتابزده و خلاصه شده به نظر میاد.


  9. Shahla Pirasteh Shahla Pirasteh says:

    صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهر نویسنده ایرانی است.

    وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.

    از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام با بازی بهروز وثوقی ساخته شده‌است.

    اکثر داستان‌های وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می‌شد سراغ شخصیت‌ها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می‌دادند و به شدّت ره به تاریکی می‌بردند. او یک رئالیست تمام عیار بود که با منعکس کردن چرک‌ها و زخم‌های طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت. به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه می‌دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه‌های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی‌دهد. از این منظر طبقهٔ فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می‌شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو می‌رود. [۱:]

    جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد.
    برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره نویسندگان ناتورالیست دانسته‌اند. سیاهی‌ها و زشتی‌های جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شده‌است.


  10. Houmer Afsari Houmer Afsari says:

    مجموعه چراغ اخر از ان دست داستان های کوتاهی است که شامل همه جور داستانک با سبک های مختلف است. اکثرا با پایان بندی های تکان دهنده. لذت بردن از این مجموعه داستان کار راحتی است چرا که صادق چوبک ، نهایت ظرافت را داستانها و شخصیت هایشان خرج کرده. تاثیر اقامتش در پاریس در متن کتاب، شخصیتها و اتفاقات کاملا به چشم می اید و از این نظر نسبت به خیمه شب بازی متفاوت است. داستان چراغ اخر، اسب چوبی و دوست عالی بودن. داستان سگ من ، آتما که واقعا به نظرم اوج هنر چوبک در روانشناسی و تقابل قراردادن انسان در مقابل ناخودآگاه خود است.


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *