گاهی دلم برای خودم تنگ میشود Epub


  • 178 pages
  • گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
  • محمدعلی بهمنی
  • Persian
  • 07 January 2018

10 thoughts on “گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

  1. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    Sometimes I miss myself, ‎M.A. Bahmany
    تاریخ نخستین خوانش: بیست و پنجم ماه سپتامبر سال 1991 میلادی
    عنوان: گاهی دلم برای خودم تنگ میشود - مجموعه شعر؛ شاعر: محمدعلی بهمنی؛ تهران، نشر آرا، 1369، در 176 ص، موضوع: شعر فارسی معاصر، قرن 20 م
    عنوان: گاهی دلم برای خودم تنگ میشود؛ شاعر: محمدعلی بهمنی؛ تهران، دارینوش، چاپ دوم 1377، در 176 ص،؛ شابک: 9645563178؛ موضوع: شعر فارسی معاصر، قرن 20 م
    در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست؛ خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
    چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را؛ برای این همه ناباور خیال پرست؟
    به شب نشینی خرچنگ های مردابی؛ چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
    رسیده ها چه غریب و نچیده میافتند؛ به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
    رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست؛ کمال دار برای من کمال پرست
    هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست؛ به چشم تنگی نامردم زوال پرست
    محمدعلی بهمنی
    گزینش: ا. شربیانی


  2. رؤیا رؤیا says:

    محمد علی بهمنی را با شعر کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی شناختم و همیشه دوستش داشتم حتی اگر شعر دیگری نگفته بود....این شعر همیشه محبوب من بود تا شعر بعدی اشان را که با صدای علیرضا قربانی شنیدم و شیفته اش شدم به نام خون هرآن غزل که نگفتم به پای تست....شعرهایش همه غزل هستند و این مجموعه هم این دو شعر مورد علاقه مرا و هم چندین و چند شعر زیبای دیگر دارد....اگر به نوع غزل علاقه داشته باشید این کتابی است بسیار دل انگیز.....

    تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب
    بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب

    تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آن گاه
    چه آتش ها كه در این كوه برپا می كنم هر شب

    تماشایی است پیچ و تاب آتش ها، خوشا بر من
    كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب

    مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست
    چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب

    چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
    كه این یخ كرده را از بی كسی، ها می كنم هر شب

    تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
    حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب

    دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
    چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب

    كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
    كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب

    ***

    اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
    دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

    اکسیر من! نه این که مرا شعرِ تازه نیست
    من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

    سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
    در شعرِ من حقیقت یک ماجرا کم است

    تا این غزل شبیهِ غزل های من شود
    چیزی شبیه عطر حضورِ شما کم است

    گاهی تو را کنارِ خود احساس می کنم
    اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

    خونِ هر آن غزل که نگفتم به پای توست
    آیا هنوز آمدنت را بها کم است


  3. Saman Saman says:

    تو را گم میکنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
    بدین سان خواب‌ها را با تو زیبا می کنم هر شب

    چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
    که این یخ کرده را از بی‌کسی ها می کنم هرشب

    کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟
    که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب


  4. Mohammad Ali Mohammad Ali says:

    آنچه من در این مجموعه دیدم این بود که بهمنی مضامین زیادی در دست داشته اما نتونسته در غزل اونها رو جفت و جور کنه. افزون بر این بسی اشعار هست که تنها یک یا دو بیت با مضمون برجسته درش می توان یافت ولی باقی ابیات چنگی به دل نمی زنند - و به عبارت بهتر بسیار متکلف می شن - متکلف نه به معنای پیچیده بلکه به معنای ماسمالی. بهمنی نتوانسته آن جرقه های نبوغ آمیز را در ساختار و عبارات و مضامین شایسته به قالب غزل درآورد

    برای من کتاب معمولی شروع شد بعد به سرعت اوج گرفت و بعد قسمت اعظم کتاب در یک وضع زیر متوسطی به مسیرش ادامه داد. خیلی جاها بود که حس بازی با الفاظ عاشقانه بهم دست می داد. اینکه کلمات صرفا با حالتی آهنگین در کنار همند و هر چه بیشتر می خوانی کمتر مفهوم پرداخته ای در پسش می یابی

    در نهایت اینکه به نظرم حق بود از این مجموعه گزیده ای را چاپ کند آن هم با بازبینی های بیشتر

    آنهایی که من خوب یافتمشان زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد، او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم، این چهره ی بی نقاب یعنی من ( خوب از نظر مضمون )، امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه، تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو و آمده ام با عطش سال ها بودند


  5. Parham Parham says:

    گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»
    تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

    چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
    در من اثر سخت ترین زلزله ها را

    پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
    از بس که گره زد به گره حوصله ها را

    ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
    وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

    بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
    یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

    یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
    بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...


  6. ZaRi ZaRi says:

    گاهی دلم برای خودم تنگ می ­شود
    وقتی حضور آینه کمرنگ می شود

    وقتی میانه­ ی بلوا سکوت دوست،
    در جان گوش­های کَرَم زنگ می­ شود

    گاهی که از پس تکرار بی­ سود لحظه ­ها،
    نجوای کوچیدن از قفس آهنگ می­ شود

    این­جا نه جای ماندن خوبان راستگوست
    هرکس که دم زند ز حق آونگ می­ شود

    نفرین بر این زمانه که در چرخ روزگار،
    هر لحظه صد خیانت و نیرنگ می­ شود

    در دست­های آلوده انسان قرن ما
    برگ برگ تاریخ پر از ننگ می ­شود

    وقتی که سخت غرقه­ ام در این سیر قهقرا
    آری، دلم برای خودم تنگ می­ شود….


  7. M Sabet M Sabet says:

    تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت
    اگرچه سحر صوتت جذبه‌ی داود با خود داشت

    بهشتت سبزتر از وعده‌ی شدّاد بود اما
    برایم برگ‌برگ‌ش دوزخ نمرود با خود داشت-

    ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را
    که رقصِ شعله‌ات در پیچ و تابش دود با خود داشت

    سیاوش‌وار بیرون آمدم از امتحان گرچه
    دل سودابه‌سانت هرچه آتش بود با خود داشت-

    مرا با برکه‌ام بگذار، دریا ارمغان تو
    بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت


  8. Zahra Moinfar Zahra Moinfar says:

    1384
    دیرسالی است که در من جاریست
    عـاشقی نـقلی استمـراری اسـت


  9. Javad Javad says:

    از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
    شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب
    پشت ستون سایه ها روی درخت شب
    می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب
    می دانم اری نیستی اما نمی دانم
    بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟
    هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
    نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
    ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
    ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب


  10. Saeed Davoudi Saeed Davoudi says:

    احساس بهمنی در غزل هایش ستودنی است:

    هر بار عزمی داشتم چیزی مرا از کار وا می داشت
    اما قسم بر نام تو آن کار را این بار خواهم گرد

    دیگر نیارم طاقت دلتنگی دور از تو بودن را
    آری همین فردا همین فردا تو را دیدار خواهم کرد


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود➽ [Reading] ➿ گاهی دلم برای خودم تنگ میشود By محمدعلی بهمنی ➲ – Natus-physiotherapy.co.uk Amazing Books, گاهی دلم برای خودم تنگ میشود by محمدعلی بهمنی This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspir Amazing books, گاهی دلم برای خودم PDF/EPUB é برای خودم تنگ میشود by محمدعلی بهمنی This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from گاهی دلم PDF/EPUB ² the contents of the book گاهی دلم برای خودم تنگ میشود, essay by محمدعلی بهمنی Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please دلم برای خودم PDF Æ read and make a refission for you.


About the Author: محمدعلی بهمنی

محمدعلی بهمنی، متولد برای برای خودم PDF/EPUB é خودم PDF ۱۳۲۱ در شهر دزفول او بدون شک یکی از مهم‌ترین و جدی‌ترین غزل‌سرایان جریان موسوم به «غزل مدرن» است نگاه انسانی و زبان ساده و تغزل گاهی دلم PDF/EPUB ² بکر او، موجب گاهی دلم eBook شده است تا شعری بسراید که عوام آن را با لذت بخوانند و در عین حال خواص هم بپسندند شعر او دیرتر از زمانی که شایسته‌اش بود دلم برای خودم PDF Æ مورد توجه و استقبال قرار گرفت، دلم برای خودم PDFEPUB اما او توانست با حضور پیگیر خود در عرصه غزل، نام خود را به عنوان یک شاعر خلاق به اثب.