Paperback Í اهل غرق Kindle Ê


اهل غرق ➱ [Read] ➬ اهل غرق By مُنیرو روانی‌پور ➼ – Natus-physiotherapy.co.uk Amazing Books, اهل غرق author مُنیرو روانی‌پور This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of Amazing books, اهل غرق author مُنیرو روانی‌پور This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book اهل غرق, essay by مُنیرو روانی‌پور Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you.

  • Paperback
  • اهل غرق
  • مُنیرو روانی‌پور
  • Persian
  • 14 June 2017

About the Author: مُنیرو روانی‌پور

Moniro Ravânipourمنیرو روانی‌پور ۱۳۳۳ نویسنده ایرانی است داستان «رعنا»ی وی از مجموعهٔ نازلی، در دورهٔ سوم ۱۳۸۲ جایزه گلشیری برگزیده شده‌است بیشتر داستان‌های روانی‌پور در جنوب ایران می‌گذرد و فضای آن برآمده از طبیعت و مردم جنوب ایران استمنیرو روانی پور در دوم مرداد ۱۳۳۳ در جفرهٔ بوشهر به دنیا آمد تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر گذراند و در دانشگاه شیراز روانشناسی خواند برای ادامه تحص.



10 thoughts on “اهل غرق

  1. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    عنوان: اهل غرق؛ نویسنده: مُنیرو روانی‌پور

  2. Seyed Mohammad Seyed Mohammad says:

    کتاب تقلیدی (و واقعا تقلید نه استقبال) است از صدسال تنهایی. فضای کلی کتاب که شکل گیری و زوال یک روستای ساحلی را ترسیم میکند به روشنی تقلیدی است از صدسال تنهایی. تخیل نویسنده در بعضی نقاط روشن و ستایش برانگیز است. اما در شخصیت پردازی بی نهایت ضعیف عمل کرده است.
    پی نوشت: وقتی این متن را در مورد اهل غرق نوشتم، سالها از زمانی که صدسال تنهایی را خوانده بودم می گذشت. حالا که برای بار دوم مشغول خواندن این رمان شگفت انگیز هستم باید بگویم اهل غرق نه حتی تقلید که یک رونویسی از صدسال تنهایی است.

  3. Narges Narges says:

    اگرقرار باشد تبعیدم کنند به جایی دور و حق انتخاب فقط 10 کتاب داشته باشم که با خودم ببرم...اهل غرق قطعاً یکی از آنهاست

  4. Ali Ali says:

    بقیه ی آثار خانم روانی پور، تقلیدهایی نه چندان موفق از اهل غرق است. هنگام خواندن این رمان، لحظه ای آرام نداشتم. هر جا و هر صحنه و هر توصیف، و رنگ و فن تازه ای داشت. آنچه مردم جفره را میان زمین و دریا حیران و سرگردان نگاه داشته، التهاب و اضطراب عظیمی می آفریند که تقریبن هر انسان ایرانی در هر کجای آن سرزمین با خود حمل می کند. مردمانی که از زمین به دریا و از دریا به زمین پناه می برند و از هر دو سو گزیده می شوند، خدایان خود را گم کرده اند، همان گونه که فرهنگ و تاریخ خود را. بسیاری از اوصاف، در حین کوتاهی تمامی ناباوری و اظطراب انسان ایرانی ست. وقتی اولین رادیو اولین کلمات را می گوید؛ اینجا تهران است همه ی حاضرین این دروغ را می شناسند، چرا که آنجا جفره است! زنان رمان اهل غرق، زنانی بی پیرایه و اصیل اند، کمتر جایی از شخصیت شان خدشه بر می دارد. با خواندن هر جمله می دانی کیست که سخن می گوید، چیزی که در بسیاری از رمان های فارسی وجود ندارد.

    در مورد بانوان نویسنده در وبلاگ گودریدز، یک مطلب کلی نوشته ام و تا اندازه ای به همه ی آثارشان اشاره کرده ام، پس نیازی به ریویوی جداگانه نیست، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛
    http://www.goodreads.com/author_blog_...

  5. Fateme Beygi Fateme Beygi says:

    خوندن رمان توی فصل های ابتدایی به شدت برام جذاب بود و به همین اندازه توی فصل های انتهایی سخت و کسل کننده...
    تمام جزییاتی که مربوط به رئالیسم جادویی اش می شد برام واقعا دلنشین و جذاب بود به عنوان یه رمان ایرانی که به اعتقادات مردمِ جنوب پرداخته. چیزهایی مثل:
    آبی ها/ سرخ ها/ بوسلمه/ اهل غرق(که گاهی اوقات روی آب می اومدن و می خواستن برگردن و...)/مردگان آب های خاکستری یا سبز/ آبی ای که عاشق مه جمال شدو دنبالش اومد به خشکی یا مدام به نوعی نجاتش می داد/فلک ناز مرغ دریایی که لحظه های آخر زندگی به شکل آدم درمیاد/ستاره که موقع تیربار مه جمال شکل مرغ دریایی می شه و آتش می گیره/ زمین لرزه یا همین که مرده ها قبراشون رو گم می کنن و توی راه های زمین می دون و بهم برخورد می کنن/ پیش بینی های مه جمال یا پسرش بهادر، وقتی توی شکم مادرش هست/ مادرِ آبی مه جمال و حضور مدامش کنار نوه اش بهادر/ مدینه و نیمه ماهی وارش(که موقع مرگ می خواد که اونو به آب بندازن) یا قضیه آبی هایی که برای اومدن به خشکی پاهای آدم ها یا سایه ی آدم ها رو می گیرن/استخوان های فانوس14ساله که آواز می خونن و ناله می کنن و نفرینی که بعد از اون به آینه هست که هرزنی توش نگاه کنه قطره قطره اشک می شه تا بمیره/گم شدن جنازه مه جمال/ سرانگشت های آبی خیجو که وقتی به روحِ مه جمال دست می زنه تا آخر عمرش پاک نمی شه/تابوت زایر احمد که مرغای دریایی قبل از مرگش توی آسمون حملش می کنن و...
    دردناک ترین صحنه های کتاب هم یکیش جایی بود که نباتی جنین اش رو توی خاک ها قایم می کنه و جایی که گلپر دختربچه ی ستاره که زود به ازدواج ابراهیم پلنگ درمیاد و شب عروسی از دردِ زیاد می میره و فردا جنازه اش رو پیچیده توی چادرشب دم خونه زایر گذاشته ان...
    مشکلی که داشتم بیشتر با روایت داستان بود یه دانای کلی که همه چیز رو حتی از آینده پیش پیش به مخاطب می گه که بعضی جاها جالب در اومده بود اما بیشتر مواقع بد.اون مواقع بد قسمتایی بودن که ما اون آینده ای که راوی توی فصلای قبل جلوجلو به ما گفته بود رو توی خود کتاب می خونیم لازم نبود زودتر بگه...جاهای خوب هم مثل قسمتی بود که بهادر پاسپورت می گیره و می خواد بره، خب این آینده رو ما تا آخر داستان نمی دیدیم و گفتنش کاربردی بود به نوعی.
    نمی دونم چرا آخر داستان یاد صدسال تنهایی افتادم...آبادی که ازبین می ره...جمعی که از بین می رن...خانواده ای که از هم می پاشه...

  6. Mohsen Rajabi Mohsen Rajabi says:

    کتابی است خوب و روان از نویسنده ای که خوب می تواند احساسات خواننده را کنترل کند. البته، همانند اکثر رمان های ایرانی کتاب کم عیبی نیست، اما با اینحال، خوب و شاید خیلی خوب است.

    اهل غرق، پر است از جمله های خوب و ناب، که کم توی ذوق می زنند و اگر جنبه شعاری ای هم داشته باشند، از آن دسته اند که شعارشان، چیزهای متفاوت را فریاد می زنند... چیزهایی که شاید در این دوره و زمانه نیازمندشان باشیم.

    روند داستان هم این گونه است که با نوعی رئالیسم جادویی شروع می شود، و کم کم و دانسته، از بار رئالیسم جادویی به نفع رئالیسم کاسته می شود، و کسی که داستان را خوانده باشد، به خوبی متوجه می شود که این کاسته شدن یکی از نکات برجسته و مثبت داستان است.

  7. Miss Ravi Miss Ravi says:

    این کتاب یه نمونه خوب از رئالیسم جادویی در ادبیات ایران به شمار می‌آد. اوایل که خوندنش رو شروع کردم به نظرم اومد چه ظرفیت خوبی برای فیلم شدن داره البته که نه توی تلویزیون ایران! ولی حوادث و شخصیت‌ها واقعا پتانسیلش رو دارن و حتا به سکانس‌هایی که توی دریا اتفاق می‌افته هم فکر کردم و دلم سوخت که این کتاب چه مهجور مونده.

    به جز شباهت‌هایی که بین این کتاب و صد سال تنهاییِ مارکز دیدم و خب به خاطر بومی شدن‌شون چندان توی ذوقم نزد ساختار کتاب واقعا جفت و بست محکمی داره. تاثیر خرافات و آمیخته شدن‌ش با جادوی رئالیسم جادویی جذابیت فوق‌العاده‌ای به این کتاب داده.
    جزئیات و تصویرسازی خوب و هنرمندانه‌ی نویسنده هم در شکل‌گیری ساختار خوب رمان نقش داشته‌اند.

    شخصیت اصلی این رمان؛ مه‌جمال یه آبی-آدمه که بعدها به راه مبارزه کشیده می‌شه ولی باقی شخصیت‌هام به اندازه‌ی لازم پرداخت شده‌اند، شاید کم‌رنگ شدن ارتباط اهالی روستا با بوسلمه در اواخر رمان باعث شده باشه جادویی بودن فضای رمان کم شه اما شاید بشه این مسئله رو این‌طوری توجیه کرد که اومدن تمدن به روستا و پیوند خوردن اهالی با جذابیت‌های زندگی شهری اون‌ها رو از فکر کردن به خرافاتی که از دریا و پری‌های دریایی داشتن بازداشته.

    قبل از این کتاب، مجموعه داستان نازلیِ روانی‌پور رو خونده بودم و به‌نظرم چندان جذاب نیومد ولی بعد از پونزده صفحه خوندنِ این رمان دلم می‌خواست باقیش رو یک نفس سر بکشم بس که فضای تازه و عجیب‌وغریب و گیرایی داشت.

  8. Mohammadreza Mohammadreza says:

    تو یک‌سوم پایانی رهاش کردم.
    روانی‌پور تو صد صفحه‌ی اول همهٔ برگهاش رو رو می‌کنه و بعد اون همه‌ش تکرار و تکرار و تکرار. تکرار در عقاید عجیب مردم جفره، خاطراتشون، رفتارشون.
    روندی هم که رمان داره طی می‌کنه، یعنی پیوستن یک روستا با عقاید و زندگی‌ی اسطوره‌ای به دنیای متمدن، چون آخرش معلومه خیلی کند و کسل‌کننده روایت می‌شه.
    شروع روایت، ضرباهنگ وقایع و ساخت دنیایی جادویی، احساسی و تأثیرگذار درشصت صفحهٔ اول فوق‌العاده است. روانی‌پور موفق به خلق رئالیسم جادویی ی وطنی شده به نظرم اما خیلی زود سوختش تموم میشه و پیرنگ از یه طرح تکرارشونده پیروی می‌کنه.
    این کتاب یه مشکل خیلی بد دیگه هم دار و اون راوی فوق‌العاده حرافیه که قشنگ رو اعصابه. می‌خواد همه چیز رو توضیح بده و گاهی رمان متوقف می‌شه تا نویسنده حرف‌هاش رو از دهن راوی بزنه. اینجاهاست که متن تبدیل به دل نوشته میشه بیشتر.

  9. Shokufeh شکوفه Kavani کاوانی Shokufeh شکوفه Kavani کاوانی says:

    این از اولین کتابهائ منیرو بود که خواندم و فکر میکنم که جزو اولین زنان بومی ایران بود که چنین زیبا دست به قلم برد و از درد زنان جنوب ایران نوشت...من افتخار این را داشتم که در خوابگاه دانشجویی زندگی کنم که خواهر منیرو هم آنجا بود ؛ در بندرعباس ....افسانه روانی پور باید حالا پزشک حاذقی شده باشد.

  10. Maryam Hosseini Maryam Hosseini says:

    .ابتـدای کـار دیوانـگان جهـان همـین اسـت
    .حقـیـقتی را در جـمع کسـانی فـاش می کنـند
    ناباوران به ریشـخنـدش می گیـرند تا آن زمـان که
    ....خود او نیـز مشـکوک می شـود

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *