Paperback ò شبگیر PDF/EPUB Ê

شبگیر [Reading] ➽ شبگیر Author هوشنگ ابتهاج – Natus-physiotherapy.co.uk Best Books, شبگیر by هوشنگ ابتهاج This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book شبگیر Best books, شبگیر by هوشنگ ابتهاج This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book شبگیر, essay by هوشنگ ابتهاج Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you.


10 thoughts on “شبگیر

  1. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    Shabgir = Nocturnal, 1953, Hushang Ebtehaj
    Hushang Ebtehaj (with the pen name of H. E. Sayeh‎‎, lit. Shade) is an eminent Iranian poet of the 20th century, whose life and work spans many of Iran's political, cultural and literary upheavals.

    تاریخ نخستین خوانش: سال 1976 میلادی

    عنوان: شبگیر؛ شاعر: هوشنگ ابتهاج؛ تهران، شبگیر، چاپ نخست 1332، در 98 ص؛ چاپهای دیگر: تهران، توس، 1370، در 63 ص، موضوع شعر شاعران ایرانی - سده 20 م

    دختری خوابیده در مهتاب
    چون گل ِ نیلوفری بر آب
    خواب میبیند...؛
    خواب میبیند که بیمارست دلدارش
    وین سیه رویا، شکیب از چشم ِ بیمارش
    باز میچیند...؛

    مینشیند خسته دل در دامن ِ مهتاب
    چون شکسته بادبان ِ زورقی بر آب
    میکند اندیشه با خود: از چه کوشیدم به آزارش؟

    وز پشیمانی سرشکی گرم؛
    میدرخشد در نگاه ِ چشم بیدارش...؛

    روز ِ دیگر؛
    باز چون دلداده میماند به راه ِ او؛
    روی میتابد ز دیدارش؛
    میگریزد از نگاه ِ او
    باز میکوشد به آزارش...؛ هوشنگ ابتهاج
    گزینش: ا. شربیانی


  2. ZaRi ZaRi says:

    دختری خوابیده در مهتاب
    چون گل نیلوفری بر آب
    خواب می بیند
    خواب می بنید که بیمار است دلدارش
    وین سیه رویا شکیب از
    چشم بیمارش
    باز می چیند
    می نشیند خسته دل در دامن مهتاب
    چون شکسته بادبان زورقی بر آب
    می کند اندیشه با خود
    از چه کوشیدم به آزارش ؟
    وز پشیمانی سرشکی گرم
    می درخشد در نگاه چشم بیدارش
    روز دیگر
    باز چون دلداده می ماند به راه او
    روی
    می تابد ز دیدارش
    می گریزد از نگاه او
    باز می کوشد به آزارش


  3. Mohammad Javad Mohammad Javad says:

    در گوش من فسانهٔ دلدادگی مخوان!
    دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!

    دیریست گالیا! به ره افتاد کاروان
    عشق من و تو؟ این هم حکایتی است

    اما در این زمانه که درمانده هر کسی
    از بهر نان شب
    دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست.


  4. Mohammad Mohammad says:

    کلا با ابتهاج حال میکنم.
    زبان شعریش رو مثل اخوان دوست دارم. اینکه خیلی اجتماعی شعر می گفته رو هم دوست دارم.
    شفیعی کدکنی درباره اش گفته : بهترین غزلسرای زنده.
    البته من خیلی غزل هاش رو نخوندم و بیشتر اشعار نو رو خوندم و دوستشون دارم.
    بعضا تو اشعارش سادگی خیلی قشنگی هست، مثل شعرهای زیر.
    شعر شبگیرش رو خیلی دوست دارم.

    بسترم صدف خالی یک تنهایی است
    و تو چون مروارید
    گردن آویز کسان دگری


    دختری خوابیده در مهتاب
    چون گل نیلوفری بر آب
    .خواب می بیند
    خواب می بیند که بیمارست دلدارش
    واین سیه رؤیا، شکیب از چشم بیمارش
    .بازمی چیند
    :می نشیند خسته دل در دامن مهتاب
    چون شکسته بادبانِ زورقی بر آب
    :می کند اندیشه با خود
    از چه کوشیدم به آزارش؟
    وز پشیمانی، سرشکی گرم
    .می درخشد در نگاه چشم بیدارش
    روز دیگر،
    ،باز چون دلداده می ماند به راه او
    .روی می تابد ز دیدارش
    .می گریزد از نگاه او
    ...باز می کوشد به آزارش


  5. SA®A SA®A says:


    ...
    می دانمت ای سپیده ی نزدیک
    ای چشمه ی تابناک ِ جان افروز
    کز این شب ِ شوم بخت ِ بدفرجام
    برمی آیی شکفته و پیروز
    وز آمدن ِ تو زندگی خندان
    می آیی و بر لب ِ تو صد لبخند
    می آیی و در دل ِ تو صد امید
    می آیی و از فروغ ِ شادی ها
    تابنده به دامن ِ تو صد خورشید
    وز بهر ِ تو بازگشته صد آغوش
    در سینه ی گرم توست ای فردا
    درمان ِ امید های غم فرسود
    ...

    از شعر:ای فردا


  6. Sarah Karimia Sarah Karimia says:

    شب است و آیینه خواب سپیده می بیند
    بیا که روز خوش ما خیال پرورست
    چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
    به مردمی که جهان سخت نا جوانمردانه ست


  7. Marziye Geshani Marziye Geshani says:

    دیگر این پنجره بگشای که من

    به ستوه آمدم از این شب تنگ

    دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس

    وین شب تلخ عبوس

    می فشارد به دلم پای درنگ

    دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه

    پشت این پنجره بیدار و خموش

    مانده ام چشم به راه

    همه چشم و همه گوش


  8. Javad Javad says:


    احساس
    بسترم
    صدف خالی یک تنهایی ست
    و تو چون مروارید
    گردن آویز کسان دگری





Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *